سلاااااااااااام دوستای گلم!امیدوارم که حالتون خوب خوب باشه!
راستش با سرعت نور داریم به اواخر ماه مبارک نزدیک میشیم ابته بااینکه این باعث خوشحالیه ولی این میتونه باعث بشه که فک کنیم توی این ماه با خودمون چن چن شدیم عایا از شبای قدر خوب استفاده کردیم یا نه؟ داریم پاک از ماه مهمونی خدا خارج میشیم یانه؟ هنوزم فرصت هست حتی یه لحظه رو هم از دست ندین......

پیشاپیش عید سعید فطر رو به همتووووووووون تبررررررریک میگم

اللهم اهل الکبریای و عظمه....
راستش دیشب رحمت الهی نازل شد


حالا دیگه نه اینطوری!مگه میشه وسط تابستون اینجوری ببارم!
یه نم نم کوچولو به مدت چن دقیقه!که حتی زمین هم خیس نشد!
ولی بازم باعث شد بوی خاک بلند شه!
اوخی خیلی دلم کشیده ببارم!
..........
دیگه اینکه یه خبر جالب اونم اینکه
داریم میریم مسافرت

البته فک نکنین میخوام بگم اگه یه مدت نیستم ببخشیداااااااااااا!
اتفاقا هم پست میذارم و نظراتتون رو میخووووووووونم پس بووووووووووووووووقین اگه سر نزنین فهمیدین!؟؟

دیگه اینکه یه اتفاق جالب که توی مسافرت چندین سال پیش اومده بود دوست داشتم براتون نعریف کنم حتما بخونین و گرنه یه چیز جالب رو از دست دادین
چندین سال پیش رفته بودیم مسافرت مشهد!بعد از ظهر ساعت حدود 3 بود همه درحال خواب عصرانه توی هتل بودن ولی شخص این جانب ینی خود خود من بیدار بودم ناگهان صدایی به گوش رسید که شبیه صدای کلید بود وقتی که میخوای درو باز کنی چرق چرق چرق اول گفتم کسی که بیرون نیست بخواد بیادتو پس حتماصدا مال در اتاقای دیگست ولی دوباره بعد چند دقیقه شروع شد انگار یه نفر داشت با در کشتی میگرفت تا اینکه دیگه خیلی شک کردم یه چادر پیدا کردم وانداختم روی سرم بعد به طرف حرکت کردم ناگهان دیدم در داره باز میشه
.
.
.
.
.
.
وقتی در به حالت نیمه باز در اومد دیدم بله یه آقا پسر نیمچه نامحترم همانند چیزداره میاد تو ولی به قیافش نمیخورد دزدی چیزی بشه چون سنش زیاد نبود بعد وقتی منو دیده میگه:واای 
میگم : فک کنم اشتباه اومدین
با پرویی تمام برگشته میگه: نهههههههههه!اینجا اتاق 414ه
که انهو کوره منو نمیبینه که داخلم
-نه خیر اینجا314 ه
با اینک میبینه کسی تو هست ولی بازم میگه :نه اینجا 414ه
بچه پررو اومده بود تو خجالتم نمی کشید عذر خواهی کنه راشو بکشه بره
میگم بالای درو نگا کن!!!!!!
ینی کور دیدی اینم دیدی
برگشتم گفتم:اینجا 314ه 414 طبقه بالاست
بازمقبول نمیکنه 
بعد ز چن دقیقه خود نفهمش فهمید چه اشتباهی کرده بعد عین بز فقط عین بز یعنی بز دیدی (شرمنده قصد توهین به بز ها رو نداشتم) سرشو انداخته پایین و به طور خیلی نامحسوس جیم شد!دیوووووووونه! وگرنه از خجات باید توی چاه های نفت یافت میشد!

نگید الکی گفتم که میکشمتون ؟!حتما میپرسد چطور درو باز کرد اومد تو!؟؟!

.
.
.
.
.
در اصلا قفل نبود که!این داشت با کلید یه سویت دیگه این درو باز میکرد نیم ساعتم در گیر بود سر آخر دید باز نیمشه از دستگیره استفاد کرد!

.
.
.
.