سلااااااااااااااااااااااااااااام!
این داستان اومدم بگم این داستان برای کودکان زیر 9سال توصیه نمیشه!
بعضیا ستاره رو نشونن کنارشون بلند بلند بخونن
اتومبیل مردی که به تنهایی سفر می کرد در نزدیکی صومعه ای خراب شد.
مرد به سمت صومعه حرکت کرد و به رئیس صومعه گفت : «ماشین من خراب شده. آیا می توانم شب را اینجا بمانم؟ »
رئیس صومعه بلافاصله او را به صومعه دعوت کرد. شب به او شام دادند و حتی ماشین او را تعمیر کردند
شب هنگام وقتی مرد می خواست بخوابد صدای عجیبی شنید. صدای که تا قبل از آن هرگز نشنیده بود .
صبح فردا از راهبان صومعه پرسید که صدای دیشب چه بوده اما آنها به وی گفتند :« ما نمی توانیم این را به تو بگوییم . چون تو یک راهب نیستی»
مرد با نا امیدی از آنها تشکر کرد و آنجا را ترک کرد.
چند سال بعد ماشین همان مرد بازهم در مقابل همان صومعه خراب شد.
راهبان صومعه بازهم وی را به صومعه دعوت کردند ، از وی پذیرایی کردند و ماشینش را تعمیر کردند.
آن شب بازهم او آن صدای مبهوت کننده عجیب را که چند سال قبل شنیده بود ، شنید.
صبح فردا پرسید که آن صدا چیست اما راهبان بازهم گفتند: :« ما نمی توانیم این را به تو بگوییم . چون تو یکراهب نیستی»
این بار مرد گفت «بسیار خوب ، بسیار خوب ، من حاضرم حتی زندگی ام را برای دانستن فدا کنم.....
بقیش توی ادامه مطلببببببببببببببببب.......................
اگر تنها راهی که من می توانم پاسخ این سوال را بدانم این است که راهب باشم ، من حاضرم . بگوئید چگونه می توانم راهب بشوم؟»
راهبان پاسخ دادند « تو باید به تمام نقاط کره زمین سفر کنی و به ما بگویی چه تعدادی برگ گیاه روی زمین وجود دارد و همینطور باید تعداد دقیق سنگ های روی زمین را به ما بگویی. وقتی توانستی پاسخ این دو سوال را بدهی تو یک راهب خواهی شد.»
مرد تصمیمش را گرفته بود. او رفت و ۴۵ سال بعد برگشت و در صومعه را زد.
مرد گفت :« من به تمام نقاط کرده زمین سفر کردم و عمر خودم را وقف کاری که از من خواسته بودید کردم .
تعداد برگ های گیاه دنیا ۳۷۱,۱۴۵,۲۳۶,۲۸۴,۲۳۲ عدد است. و ۲۳۱,۲۸۱,۲۱۹,۹۹۹,۱۲۹,۳۸۲ سنگ روی زمین وجود دارد»
راهبان پاسخ دادند :« تبریک می گوییم . پاسخ های تو کاملا صحیح است . اکنون تو یک راهب هستی . ما اکنون می توانیم منبع آن صدا را به تو نشان بدهیم.»
رئیس راهب های صومعه مرد را به سمت یک در چوبی راهنمایی کرد و به مرد گفت : «صدا از پشت آن در بود»
مرد دستگیره در را چرخاند ولی در قفل بود . مرد گفت :« ممکن است کلید این در را به من بدهید؟»
راهب ها کلید را به او دادند و او در را باز کرد.
پشت در چوبی یک در سنگی بود . مرد درخواست کرد تا کلید در سنگی را هم به او بدهند.
راهب ها کلید را به او دادند و او در سنگی را هم باز کرد. پشت در سنگی هم دری از یاقوت سرخ قرار داشت.. او بازهم درخواست کلید کرد .
پشت آن در نیز در دیگری از جنس یاقوت کبود قرار داشت.
و همینطور پشت هر دری در دیگر از جنس زمرد سبز ، نقره ، یاقوت زرد و لعل بنفش قرار داشت.
در نهایت رئیس راهب ها گفت:« این کلید آخرین در است » .
مرد که از در های بی پایان خلاص شده بود قدری تسلی یافت. او قفل در را باز کرد.
دستگیره را چرخاند و در را باز کرد . وقتی پشت در را دید و متوجه شد که منبع صدا چه بوده است متحیر شد. چیزی که او دید واقعا شگفت انگیز و باور نکردنی بود.
اما من نمی توانم بگویم او چه چیزی پشت در دید ، چون شما راهب نیستید !
لطفا ادب خود را حفظ کنینو فحش ندین
نظریادتون نره تااینجا اومدین
ای فوش فوش حقی دس


دیگه نمیای
از ما سیر شدیییییییی
دختر بی ادب
کی ؟
من؟
من که همین الان اونجا بودم
یادم اومد اینو کجا شنیدم!
سر کارییییییییییییییی ؟؟؟؟؟؟؟؟ بیام بزنمت حالا ؟؟؟
خخخخ!چی کار کنیم دیگه
باهات قهرم !!!!!!!!! فقط وقتی آپ میکنی یادت میاد یه دوست داری بعد میای تو وبلاگش مینویسی آپم ! یه وقت سر نزنیا ! یه وقت نظر ندیااااا !!!!!!

خیلی دیگه خشن !خب اون موقعه وقت مکنم بیام دیگه
واااااااای الان میخوام رسما خفت کنم
خجالت نمیکشی ملتو اسکل میکنی ....؟؟؟؟
نه آخه الان این طوری دلت خنک میشه ...
مگه من این چشای نازنینمو از سر راه اوردم...
اگه خودتو ببینم نوک دُمت و میچینم.
ولی بی شوخی با حال بود...
یعنی استاد اسکل کردنیا.
چی کار کنیم ما اینیم دیگه
وای باران جونم از ساعت 9 و نیم تا خود الان کلاس شیمی داشتم...
ارمم میمیرم.
گرمه هواااااااااااااااااااا خداااااااااااااا
آخه چرااااااااااااا
عزیزم خسته نباشی
وای چ وحشتاکه .......
خو حالا برم بخونم ببینم چی نوشتی
بخووووون
ااااااااااااااااااااااااااااا ای
بروح اعتقاد داری یا عمه داری؟؟؟؟
خخخخخ
ممنون ک سفارش کردی ک ستاره نشینه ولی ستاره از داستانهای مخوف خوشش میاید بعععععههههله
شوخی کردم میخواستم بترسونمت
من میدونم اون چی دیده و میدونم ک خیلی هیجان زده شده
بعععععععععههههههههههله
مگه راهبی؟!خخخخ
میخوای بهت بوگوم ؟؟؟
بعدا مووگوم
خب همین الان بو گو
بیشوووووووووووووووووووول
دختر بی ادب
من که میدونم تو کلی عمه داری به همه هم میگم
بی شعول
ای صومعه خراب بشه رو سرت
همه با هم بگید آمیییییییین
خدانکنه!حالا میخوای ادیادن دیگه رو دشمنمون کنی؟!
به جون خودم حدس میزدم سرکاریه
خخخخ
باران جون من ترسیدم بخونم
بخون گلم بخون
خهلی جالبه هااااااااااا
من توی وب تو بودم تو توی وب من
اگه یه روز خواستی به یه نفر معنی تل پاتی رو بفهمونی
میتونی از این اتفاق کمک بگیری
...........
آپممممممممممم
بایدم بیای
ساکت
زود تند سریع بدوووووووو
تا نگفتم برو 100تا پله بزن و50تا دراز نشست
خخخخخخخخخخخخ
اوووووووووووووووووووووومدم
باراااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااان
با چ شوقیم خوندم بفهمم اخرش چیه ...بعدم میگن چرا استعداد بچه مردم کور میشه
خخخخ
سلام
باران خانوم
اپپپم
سلام
اووومدم دادا
ساده لباس بپوش! ساده راه برو!
اما در برخورد با دیگران ساده نباش!!
زیرا سادگی ات رانشانه میگیرند!
برای درهم شکستن غرورت!!!
ماهم تعداد برگا و سنگارو دونستیم پس راهبیم دیگه !!
نه باید خودت بری بشمری!خخخ!تعدادش تغییر کرده
سلام با افتخار لینک شدید!
سلام
خوش اومدین
ممنونم ولی وبتون باز نمیشه ها
منم شما رو لینک میکنم
سیلللللللللللوممممم!
آپیدمممم!
میگم میشه قالبت رو عوض کنی؟
قالبت یکمی رنگش سرده!
سلااااااااام
آخه قالبه رمضانه بعد از ماه مبارک عوضش میکنم
سلام باران جان من نمیدونم چرا هروقع تو اپی من اینترنتم قطعه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟وبت خیلی باحال شده
سلام
وا واقعاااااااااااااااااااااااا؟
ممنونم فرح جون
اعتراف می کنم وقتی از خیابون رد میشم اسم تابلو مغازه هارو می خونم اگه تو ماشینم باشم
سعی میکنم همرو بخونم اگه نشه یه جورایی وجدان درد میگیرم اَصَن یه وضعی!!!
این عادتو از بچگی دارم چون معلم کلاس اول دبستانمون گفته بود تابلوی مغازه هارو تیتر روزنامه هارو بخونین تا روخونیتون قوی بشه دیگه این مونده تو سرم!!
وااااااااااااای دخمل بد
خیلی بدی
همچین بادقت خوندمش
بیام بزنمت؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
دخمل بی ادب
خخخخ
پشت این چشم ها
ابرها درگیرند
و من
کنار خنده هایت می مانم
در این دقایق دلتنگی...
واییییییییییییییییییی اگه اینجا بودی میدونستم چیکارت کنم
خخخخ
خیلی دیگه خشن
خخخخ
تو کجایی سهراب؟ آب را گل کردند چشم ها را بستند و چه با دل کردند… وای سهراب کجایی آخر؟ زخم ها بر دل عاشق کردند خون به چشمان شقایق کردند ! تو کجایی سهراب؟ که همین نزدیکی عشق را دار زدند ! ای سهراب کجایی که ببینی حالا دل خوش مثقالی ست… دل خوش سیری چند صبر کن سهراب… گفته بودی قایقی خواهی ساخت ! قایقت جا دارد؟ من هم از همهمه ی اهل زمین دلگیرم…
............
من آپم بدو بیااااااااااااا
اوووووووووووووومدم
اامه ش رو تو وبت می خونم
سلام
تو خوبی؟
ممنون
چیکا میکنی با تابستون
سال چندمی آیا؟
سلااااااااااااااااااااااااااااام ممنونم
میگذرونیم
کلاس میریم
همه با هاش موافقن؟؟؟؟
خودت باید موافق باشی اول از همه اینو یادت نره.
البته تا زیست اول و ریاضی و فیزیک 1 رو نخونی نمیتونی تصمیم بگیری...
من خودم واقعا بین ریاضی و تجربی شک داشتم ولی بعد که فک کردم دیدم عاشق ریاضی و فیزیکم ، عاشق مهندسی مکانیکم .
تازه میدونی واسه انتخاب رشته باید به بازار کارو پذیرش دانشگاهم فک کرد...
انتخاب رشته خیلی مهمه اصن یه جوری سرنوشت سازه...
راه سختی در پیش داری.
هی دارم کم کم خیلی میترسمااااااااااااا
خب لا اقل یه داستان کوتاه سر کاری میذاشتی که این همه نخونیم ببینیم سر کاری اعصاب آدم خرد میشه.
به من هم سر بزن لطفا نظر یادت نره
خخخخ
کیفش به بلند بودنشه دیگه
مانا خوب شد گفتی عمه داره ...
اما نچ با عمه اش کاری نداریم
ممنونم
تــو مــــرا نادیده بگیـــــر…
و مــــن
بدنــــم روز به روز کبـــــود تــر می شود…
از بــــس…
خودم را می زنم،
بـه نفهمـــی…!!!
خدا نکنه
گلم اپم بدو بیا
اوووووووووووووووووووووووومدم
_00__ ______7__________سلام
________0000____________من آپم___ __777____________
______0000_______________________77777____________
____00000___گذری_______________7777777_____________
___00000______________________777777777___________
__000000____________77777777777777777777777777777_
_0000000___نیم نگاهی___7777777777777777777777777___
_0000000_________________777777777777777777_______
_0000__00_________________77777777777777777_______
_0000__00000000__________777777777_777777777______
_000000000000___________7777777_______7777777_____
__0000000000___________77777_____________77777____
___0000_000000________777___________________777___
____00000_______0____________0000_________________
______000000__00000______000000______نظری_________
سلاااااااااااااااااااااااااام
اوووووووووووووووووومدم
سلام ! فک نکنی آشتی کردماااا ولی دلم برات تنگ شد گفتم یه سری بزنم ........
سلامی خانومی!
ممنونم !خیلی دیگه معرفت!
وبت باز نمیشه دخی
بعد از 20 دیقه خودمو کشتم وارد وبت بشم نگی بی معرفت .حالاهم کور شدم تا خوندم
ولیییییییییییییی حرصم دراومد
خوب ولی در عین حال باحال بود!!!!!!!!!
میدونم سرعت اینتر نتاخیلی بد شده!